«... من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسان هاي گوشت و خون داريهستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که اولاَ : انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛ ثانياَ هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاَ هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر. » مصطفي ملكيان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 12:58  توسط دوستان
|
امروز به نزد دکتر دندونم رفتم و خواستم روکش دندونم رو که لق شده بود اصلاح کنه و از اینکه منشی و دستیارش هم کنار دکتر باشن من معذبم دوس ندارم وقتی حالت چهره ام یوری شده کسی جز دکتر به صورتم نگاه کنه ! حتی با نگاه دکتر هم مشکل دارم مثل وقتی که دستت تو بینیت باشه دوس نداری کسی نیگات کنه ضمنا وقتی خوابم هم دوس ندارم کسی نیگام کنه و همیشه میگفتم چرا اینطوریم تا که عزیزی یادم داد که ما چهره ی خصوصی داریم مثلا سالها از وقتی که متنی از چمران رو میخوندم و دوستی با خانومش ناگهان سر رسید و تمام صورت من خیس بود وبه هق هق افتاده بودم چقدر اذیت شدم از آن نگاهها!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 20:37  توسط دوستان
|
تفنگات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!
من اما پيش اين اهریمنی ابزار بنيانکن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خونریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!
بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!
برادر، ای برادر!
گر که میخوانی مرا، بنشين برادروار
تفنگات را زمین بگذار
تا از جسم تو
اين ديو انسانکش برون آيد.
تو از آيين انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زباننافهم آتشبار،
نباید جُست!
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگات را زمین بگذار!
- صدای محمدرضا شجریان؛ شعر فریدون مشیری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:13  توسط دوستان
|
پیشترها پدرم میگفت این ماه روزه بس ماه پر برکتی ست . تو این روزمرگی زیستنم من یکی رو که اگه ماه روزه نباشه میترسم دریوزگی ! هم اسیرم کنه . چرا که عادت ها ما رو تسخیر میکنند و البته عادتهای ناپسند که خوشترمان هم می آد و همین ماه به حقیقت مبارکه که سبب خلاف عادت های ما میشه و میتونیم به گمشده ها فکر کنیم و به کرم باری چیزکی بیابیم .
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:14  توسط دوستان
|
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریادای فریاد ای فریاد
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:37  توسط دوستان
|
در این کشور یک روز تلگراف وارد شد انقلاب مشروطه را در پی داشت یک روز کاست و تلفن آمد شد انقلاب اسلامی یقینا در عهد ماهواره و اینترنت تحولات دیگری رقم خواهد خورد. از کتاب اینجا که ایستاده ایم جای ما نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:2  توسط دوستان
|
گاهی اخلاقی زندگی میکنیم برای آنکه خوشبختانه بزییم ! وتا هنگامی که اخلافی زیستن خوش باشی ما رو تامین میکند ترجیح دارد . اما امان از آن دم که خوشی ما در تردید افتد آن هنگام است که برای اخلافیات تره هم خرد نمیکنیم. آیا خوشبختی آدمی همون احساس خوشبختی ست ؟ مگر درد چیست جز به احساس درد؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 16:41  توسط دوستان
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:3  توسط دوستان
|
عمیق ترین نوع خشونتی که آدمها نسبت به هم می ورزند اینکه تو طرف مقابلت رو تبدیل به یک وسیله کنی ما از هر امکانی که داریم نباید استفاده کنیم تا به طرف مقابل ضربه بزنیم دشمنی کردن هم نوعی رابطه است که باید در آن رعایت اخلاق رو کرد البته در پاره ای موارد فرد حق داره دشمنی بورزه ! مثلا کسی به ناروا سعی کرده حیثیت آدم رو لگد مال کنه و تو ظرفیت بر خورد کریمانه نداری و البته رعایت انصاف رو هم باید کرد . بهار بود و روا بود که من از دوستی بنویسم دشمنی بشویم اما همینک احساسی ست که مایلم پنهان نشود .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:49  توسط دوستان
|
پس ازسالها سی گار نمیدودیدم ناگه در عرض سفری گفتم یکی بچاقم بد نباشه ! کشیدن همانا به بلیه فتادن همینا حالا که سرما نوشیده ام و سوم روزی ست که دخان نمی طلبدم! بدینوسیله اعلام میکنم که دیگر بوسه بر دخانی نزنم .و بوسه ها نثار عزم بر خلاف عادتهای ناپسند شود به کرم باری.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:53  توسط دوستان
|